بازهم تولد علی
مهسان به علی گفته بود با هم تولد میگیریم ...همون روز ماشین را بردیم تعمیر گاه ... من،علی،ساره و مسیح با اتوبوس رفتیم خونه مامان جون .... علی درخواست اسنپ داشت ....گفتم یه کم بیاید مردم را ببینید 🤭 مسیح که ذوق داشت ...خیلی وقته سوار اتوبوس نشدن (برعکس خودمون که همه جا با اتوبوس می رفتیم ) 👇بالا ایستگاه منتظره اتوبوسه .. 👇ساره و علی تو اتوبوس (خلوت و خنک )مسیح خوابش برد ... 👇ذوق مسیح برای پله برقی و علی که ادعای بزرگی می کرد ...و مثل مسیح ذوق نمیکرد .. و بالاخره خونه مامان جون و شام مهسان پز و شیک ... خوشمزه وعالی و کادوهایی که خوشحالت کرد .. ...















